شعر:دلتنگی
عبدالقدیرخموش
دل دیوانه ام امشب به حال خویش میگرید
چو سه تاری ز دلتنگی به تال خویش میگرید
در این وحشت سرا امشب من وتنهای تنها دل
چو شمعی بین ز ان نرگس ملال خویش میگرید
زمین امشب زمان امشب فلک نامهربان امشب
به من بگرفته اند فال وبه فال خویش میگرید
ز عزرائیل مگر امشب گمانم طعمه اش باشم
دودیده زار ونالان با خیال خویش میگرید
گلم را با کی بسپارم اگر من را برد با خود
خموش هم تا بدین دم بر سوال خویش میگرید
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۱/۱۱ ساعت 10:32 توسط عبدالقدير خموش
|